شاد و سرخوش باشید.
امروز صبح که از خواب پا شد کمی تاب تاب کرد و همینطور که توی تابش بود گفت: تو هم بیا تاب تاب.
- من بزرگم ، اگه بشینم تابت می شکنه.
- اگه بابا بشینه چی؟
- اون هم بزرگه و تابت میشکنه
کمی فکر کرد و گفت : من نمیذارم کسی بیاد تو تاب تابم. اگه کسی بیاد من دعواش می کنم، با تفنگم دوف دوفش می کنم.
بعد هم خرسش رو بوسید و پیاده شد.
مامان : ترمه جونم تو دیگه بزرگ شدی ها. خجالت نمیکشی می خوای شیشه بخوری؟
ترمه : نه خجالت نمی کشم تو خجالت می کشی! شیشه بده!
مامان : ![]()
درضمن همه این دوستی ها، خیلی هم با هم دعوا می کنند. دیروز به من گفت که داتیس بده، من رو زد به پنجره. دوستش نداره.
امروز صبح که رسیدیم مهد کودک داتیس و مامانش دم در بودند. ترمه خیلی خوشحال شد و گفت : مامان! داتیسه. بعد رفت پیش داتیس و گفت : داتیس من شیشه خوردم ها . رفته تو دلم. و خندید. بعد دست داتیس رو گرفت و با خنده گفت بیا بریم بازی!
چقدر دوستی های بچه ها پاک و بی ریاست! دعوا هاشون فقط یک لحظه است و بعد فقط دوست و شادیه.
نمی دونستم چی بگم ، اونقدر با این حس درگیرم و توش غرق شدم که اصلا نمی دونم حس غیر مادرانه یک زن چطوریه. از دیروز دارم فکر میکنم و سعی می کنم خودم را وقتی مادر نبودم به یاد بیارم، هنوز که نتونستم ...
دیگه پریسا بدون ترمه برام کاملا غریبه است، نمی شناسمش.


دیروز ۱۶ مهر ماه روز جهانی کودک بود. به همین مناسبت تو پارک لاله جشنی به نام جشن عروسک ها برگزار شد که ترمه هم به همراه مامان به این جشن رفتند. برنامه های مختلفی برای گروههای سنی مختلف برگزار می شد.
ترمه اول تو کارگاه نقاشی شرکت کرد،بعد رفت پیش آقا جون و مبارک و باهاشون حرف زد ( کمی از این دو تا عروسک می ترسید ولی دوست داشت از دور ببیندشون و مدام میگفت "بریم پیشش" ).
توی محوطه جشن بازی عمو زنجیر باف هم اجرا شد که برای همه بچه ها جالب و هیجان انگیز بود.
شهر فرنگی هم اونجا بود. ترمه کمی توش رو نگاه کرد ولی انگار خیلی براش جالب نبود و رفت به سمت غرفه شرکت کاله که به همه بچه ها بستنی می داد. ترمه هم یه بستنی قیفی گرفت که تا آخر برنامه داشت لیسش می زد.
یکی از برنامه هایی که من هم خیلی ازش خوشم اومد نمایش "خر من" بود. در آخر هم نمایش شاد و موزیکال "کنسرت حشرات" اجرا شد(ترمه خیلی از این برنامه خوشش اومد) .
بالاخره بعد از کلی بازی و هیجان ترمه خسته توی بغل مامان رفت و از پارک به سمت خونه حرکت کردند.
عکس های این جشن تو ادامه مطلب هست می تونید ببینید. (البته عکس ها رو از اینترنت گرفتم چون متاسفانه دوربین همراهم نبرده بودم)
ترمه : نیست ، دیب جولابمو خود (دیو جورابمو خورد) !!!
....
مامان : دخترم بیا موهای عروسکت رو درست کردم.
ترمه (خطاب به عروسکش) : ماه شدی ، موهات گشنگ شده . بلیم اتاگ (بریم اتاق)
...
ترمه مامان رو بوسید . مامان : وای عزیزم چه بوس خوشگلی بود ، رفتم رو ابرها
ترمه مامان مریم رو بوسید. ترمه : لفتی لو ابا ؟ (رفتی رو ابرها؟)
حالا تاریخ دوباره تکرار شده . تمام رژهای من شکسته و خرابند، همچنین تل ها ، سایه ها ، عطرها و ...


